پنجشنبه نهم تیر 1390
استان بختیاری بایدهاونبایدها(قسمت دوم)
واینک پس از ماههای متوالی که از غیبتم می گذرد غیبتی که از مشغله کاری ودرس ومشق ناشی شده دوباره فرصتی می یابم برای پی گرفتن موضوع قبلی که دیگر شاید کهنه شده باشدوبه باور بعضی ها قصه ای است تکراری وبیانش هم نابهنگام......
گفتیم که بختیاری را حکام قاجاریه وخصوصا پهلوی اول به واسطه قدرت نمایی تاریخی اش و روحیه وطن پرستی وسلحشوری اش از داشته های بدیهی اش یعنی استانهای مستقل وسهم قانونی اش در بافت قدرت محرومش کردند واز این رهگذر مجاهدانش را یا خانه نشینشان کردند ویا تا فراز چوبه های اعدام بدرقه.وسهم عنصر بختیاری در سرنگونی حاکمیت پهلوی هم در زمان انقلاب نادیده انگاشته شد وما بازهم علیرغم پیشتازی هشت سال جنگ وجهاد وتقدیم هزاران شهید بختیاری در راه حفظ تمامیت ارضی میهن عزیز تا جایی که سرفرماندهی هشت ساله جنگ را هم یک جوان سلحشور بختیاری(سردار همیشه سرافراز میهن دکتر حاج محسن رضایی)عهده دار بود بازهم نه استانی بختیاری نام گرفت و نه توسعه ای در سرزمین بختیاری تحقق یافت ونه مطالبات قانونی وحقه بختیاری احقاق گردید.درست در هنگامه ای که ما از این بی مهری ها در رنج وعذاب هستیم در استان چهارمحال از آن بختیاری شبکه استانی را بنام یک تپه کوچک در نزدیکی هفشجان نام می نهند.هیچ کس هم از آقایان مصدر امور نپرسید که زردکوه بختیاری که منطقه ای شناخته شده در جهان است وهمه افتخارات دیروز وامروز این استان واستانهای همجوار بنامش رقم خورده اند شایسته تر بود یا تپه کوچک جهانبین که به خواست رعیتهای رهیده شده از بند فلان خان فراموش شده این افتخار به این بزرگی میابد؟وبازهم تلخ تر اینکه شبکه سیمای استان بختیاری اصلا برنامه بختیاری ندارد گویی هفتاد درصد جمعیت استان بختیاری به جبر زمانه باید محروم باشند از بدیهی ترین حق قانونیشان قصه تلخی که در خوزستان واصفهان هم با کمال تاسف در جریان است.جمعیت هفتاد وپنج درصدی بختیاری در خوزستان هم از سیمای استان سهمی نزدیک به صفر دارند وچهل درصد بختیاری استان اصفهان هم سهمشان صفر است از برنامه های سیمای این استان.
وبازهم تلخ تر اینکه نام بلند بختیاری را در صدد حذفش بر می آیند ونام مجعول ومسخره بام ایران را به استان بختیاری تحمیلش میکنند.براستی آیا این استان بلندترین نقطه ایران از سطح دریاست؟شهرکرد ویا بروجن بر فراز کدام کوه ویا بربلندای کدام نقطه مرتفع بنا شده اند که بتدریج وبه گونه ای حساب شده برخی ها با غرض ورزی در صدد تحمیل نام مجعول بام ایران به جای نام تاریخی سرزمین بختیاری بر می آیند؟این قصه مسخره یادآور اقدام نژادپرستانه اعراب در استفاده از نامی مجعول به جای خلیج فارس است با این تفاوت که متاسفانه جعل کنندگان هم وطنان وهم استانی های خود ما هستند نه بیگانگان.... راستی تکلیف دماوند ودنا وزردکوه وهمه نقاط مرتفع ایران چه میشود وقیکه بام ایران کاذب اینجا باشد؟
وبازهم تلخ تر اینکه آب منطقه بختیاری را به استانهای کرمان یزد وقم می برندبدون آنکه مشکل کم آبی این مناطق که شامل استانهای خوزستان- چهارمحال از آن بختیاری- اصفهان ولرستان میشود را مرتفع کرده باشند.در اصفهان ماههاست که مردم از خشکی زاینده رود رنج می برند وافسرده شده اند.در لرستان از کم شدن آب دز مردم وحشت زده به تبعاتش می اندیشند.در خوزستان هزاران هکتار از اراضی شمالی و مرکزی از کمبود آب رنج می برند......
واین چنین است که عنصر بختیاری همچنان بدنبال زبان مناسب چانه زنی برای مطالبات قانونی خویش است.
براستی نمایندگان بختیاری در مجلس شورای اسلامی این مطالبات را درک می کنند؟
یکشنبه پنجم دی 1389
استان بختیاری بایدها ونبایدها
چنددهه است که بحث تاسیس استان بختیاری کمابیش از جانب برخی همتباران روشنفکردنبال میشود.اگرچه پیگیری قانونی در شرایط فعلی که مملکت با برخی مشکلات در صحنه های سیاسی واقتصادی مواجهه است چندان ضرورت ندارد.ولی باید به ریشه یابی این مهم پرداخت.
نقشه ای از سال ۱۸۱۴میلادی از ولایت بختیاری موجود است که توسط هوتم شیندلرنقشه کشی شده است( اصل این نقشه در آرشیو بنده موجود است که در آینده به ضمیمه این مطلب منتشرخواهد شد) در این نقشه حدود ولایت بختیاری شامل کل استان بختیاری وچهارمحالش به اضافه شرق استان لرستان(الیگودرز وازنا ودورود وهمه مناطق بختیاری نشین این سامان) وشهرهای شمالی استان خوزستان مثل اندیمشک فعلی ودزفول مسجدسلیمان ولالی وایذه ورامهرمز وشوش وشوشتر وهمچنین منطقه لنجانات اصفهان ونواحی فریدن و بخشهایی از خوانسار وگلپایگان وشمال اصفهان شامل میمه میشود.این نقشه موقعیت سرزمینی قوم بختیاری را دردوقرن پیش نشان میدهد وخود بخود گویای نقش وجایگاه عنصر بختیاری در تحولات سیاسیُ واقتصادی وفرهنگی وخصوصا نظامی دویست سال پیش است.اما چه شد که این گستره جغرافیایی تجزیه وبه استانهای همجوار ضمیمه گردید وچه شد که بخش باقی مانده هم از عنوان استان بختیاری محروم باقی ماند؟این مهم را باید در نوع تعامل جامعه بختیاری با سیستمهای حکومتی سلسله های قاجاریه وپهلوی مورد ارزیابی قرار داد.
بختیاری در بهار۱۲۸۸شمسی به عنوان نیروی اصلی وتعیین کننده وارد مبارزه نظامی بر علیه استبدادمحمدعلیشاهی گردید وشجاعت ورشادت عنصر بختیاری مهمترین عامل سقوط استبداد محمدعلیشاهی بود وقوه توانمند بختیاری در نبردهای پس از پیروزی انقلاب مشروطیت با شکست قوای سالارالدوله وارشد الدوله وهمچنین محمد علیمیرزا که گاه عده نیروهای آنان تا سی برابرمجاهدان بختیاری می رسید استعدادنظامی خود را به نمایش گذاشت.فتح تهران وحاکمیت بختیاری که از دوره صفویه به بعد بعنوان نیروی بالقوه ای که مترصد تاسیس سلسله پادشاهی بختیاری در صحنه سیاسی ایران بوده زنگ خطر را برای بازیگران این صحنه بصدا در آورد.آنان از روح دموکراسی خواهی حاج علی قلی خان سرداراسعد که تمایلی برای تحقق این خواسته تاریخی ایرانی ترین قوم ایرانی نشان نمی داد بشدت خرسند بودندوزمانی که شش ماه بعد رهبر بختیاریها در جنبش مشروطه خواهی در اوج قدرت با کمال ناباوری از مسند حاکمیت کناره گیری نمود آن بازیگران ذکرشده نفس راحتی کشیدند.آخر ایران همیشه توسط شاهان غیر ایرانی اداره میشد ودستیابی بختیاری بعنوان بازمانده اصلی قوم پارس وایرانی ترین قوم ایرانی به تاج وتخت ایران زمین زنگ خطر جدی را برای بازیگران سیاسی خارجی وداخلی بصدا در می آورد.
به هر حال بختیاری از هوای آلوده صحنه سیاست وتزویرگریزان بود ونسیم دل انگیز کوهساران زاگرس را بر آن همه هیاهو ترجیح میداد.بختیاری به زادگاهش بازگشته بود وقدرت را با همه دلبستگیهایش وا نهاده واحمدشاه کوچولو را با بازیگران پیرامونش تنها گذاشت .غافل از آنکه در پستوی امارتهای تهران وشاید هم در پشت دیوار سفارتخانه های دوول صاحب نفوذ خوابهای تلخی را برای شجاع مردمان زاگرس دیده اند این جماعت ناسپاس...
مشروطیتی که آنهمه جوان رعنای بختیاری برای اسقرارش جان شیرین فدا کرده بودند اندک اندک به بیراه می رفت وگروهی از رجال جاهل چاره را در حذف نام بختیاری حتی در دستنوشته هایشان می دیدنددستنوشته های خائنانه ای که امروزه مبنای تاریخ وتاریخ نویسی برخی جاهلان این عرصه شده اندتاآنجا که راهزنان وبیسوادان ومستبدین از راه رسیده را مشروطه طلب می خوانند ودر حق رهبران واقعی این بزرگ انقلاب تاریخ ایران زمین سخت بی مهری روا می دارند این جماعت بیسواد تاریخ ناخوانده .
یازده سال وفقط یازده سال زمان لازم بود تاکه از دل نظام دموکراسی مشروطه خواهی شخصیت مستبدی چون رضاخان میرپنج بیرون بیاید.یک دیکتاتور تجدد خواه؟معلوم نیست چگونه تجدد ودیکتاتوری باهم سازگار میشوند.
اما ماهیت رضاشاه جدید را بازهم بختیاری زودتر از دیگران شناخت.آخربختیاری صاحب خانه است وهرمهمانی را بهتر از دیگران می شناسد.بختیاری که قلبش برای وطن اهورایی اش می طپدخطر را حس کرده بود.شیرعلیمردان خان بختیاری حالا برای رهایی وطن عزم مبارزه میکند وحماسه سفید دشت را در تاریخ بنام قوم شهیر وغیور بختیاری ثبتش میکند ولی افسوس که خیانت برخی خودیها به شکستش می انجامد.....
سال۱۳۱۳شمسی حالا دیکتاتور جای پایی محکم کرده وباید غول بختیاری را از میدان بدرش کند....پیش از این منطقه بختیاری تجزیه شده دهکرد ولار وکیار ومیزدج وگندمان را حاکمی جداگانه منصوب شده واین حاکم کسی نیست جز رضاقلی خان ایلبیگی معروف بختیاری.وایلخانی هم مصدر امور است ونواحی دیگر هم رفته رفته حاکمان نظامی را تجربه میکنند.......
واین چنین بود که ولایت بختیاری بتدریج تجزیه شد واستان کوچک چهارمحال بختیاری از آن باقی ماند.محال اربعه که رعیت نشین بختیاری بود بتدریج افزایش جمعیت یافت وبرای خودش هویت من داوردی چهارمحالی تعریف کرد در حالیکه این جماعت بافت ناهمگنی از شهروندان ترک ولر وکرد وروستایی بودند وهیچ سنخیت فرهنگی وتاریخی با هم نداشته وندارند وجالب اینکه چهارمحالی خودش را رقیب بختیاری فرض کرد غافل از آنکه میان هویت قومی وهویت شهروندی فرق است بسیار. قومیت ریشه در دل تاریخ دارد وشهروندی را اصلا اینگونه خصلتی نیست.البته حاکمیت خان و خان سالاری وحکومت شبه استبدادی خوانین مظالم بسیاری را بر این رعیتها تحمیل کرده بودند واین واکنشها در واقع عقده گشایی بوده وهستند.البته معلوم نیست گناه من بختیاری چیست اگر فرضا خانی از رهگذر حاکمیت شبه دیکتاتوری زمان خودش گناهی را در حق رعیتی بیچاره روا داشته باشد که آنهم بنا بر مقتضیات آن حاکمیتهای تاریخی بوده.
وحالا که بختیاری جمعیتش را بیش از ده میلیون نفر تخمین می زنند یک استان اسمی بنام خودش ندارد در استانی که همه داشته های فرهنگی اش تاریخش آیینش وملک وحاکمیتش متعلق به خودش است برخی ها بیگانه اش می خوانند.
آیا در تمام استان چهارمحال بختیاری یک نمایشنامه وتئاتر آیینی غیر بختیاری قابل نگارش است؟
در این استان همه آیینها باورها وهمه داشته های فرهنگی از آن بختیاری بوده وهستندومهمانان صاحب خانه شده گرچه عزیزند وگرامی نباید بیش از این ناسپاس باشند در حق صاحب خانه محجوب.البته که بی مهری چند مسئول تازه بدوران رسیده در حق ایرانی ترین قوم ایرانی هم هیچ تاثیری برمالکیت بختیاری بر استانش ندارد.اما تغییرنام استان چهارمحال بختیاری به استان بختیاری وتغییر نام شهرکرد به یک نام مرتبط با تاریخ وفرهنگ بختیاری نه تنها یک ضرورت بلکه یک مطالبه مشروع وقابل پیگیری است که با همت وتلاش جامعه بختیاری وهمراهی مسئولان نظام قابل حصول است.اما برای حفظ تاریخ وفرهنگ ایرانی ترین قوم ایرانی نه تنها باید واژه نامفهوم چهارمحال وچهارمحل را که اینک دیگر وصله ناجوری می نماید در پیشوند نام بختیاری از نام وعنوان استان بختیاری حذفش نمود بلکه باید تلاش نمود کل سرزمینی را که ولایت بختیاری می نامیده اندش دوباره به این استان ضمیمه نمود مگر نه این بوده که با توطئه خائنانه رضاخان قلدر این منطقه تجزیه شده است تا که گسست فرهنگی وتاریخی در میان قوم بختیاری ایجاد گردد غافل از آنکه هویت عنصر بختیاری ریشه در اعماق ایران زمین دارد ونه تنها در هیچ فرهنگی هضم نمیشود بلکه همه فرهنگها وهویتهای پیرامونی اش را در خودش هضم می نماید.
واگر استان بزرگ بختیاری دوباره احیاء گردد بزرگترین خدمت فرهنگی به تاریخ وفرهنگ ایرانی وپارسی ارائه شده چرا که فرهنگ بختیاری ستون فقرات اصلی تاریخ وفرهنگ ایرانی وپارسی است وحفظ این موزه زنده تاریخی فرهنگی بزرگترین خواست هر ایرانی وطن پرست خواهد بود وبزرگترین خدمت به هویت ملی ومیهنی ....
ادامه دارد.........
پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389
وپاییز آمدوباز موسم کوچی دیگر
موسم موسم کوچ است. وکوچ این مظهر بزرگ بختیاری بودن. موسم رهیدن از سرمای کوهساران.ایل آهنگ کوچ میکند.مردان دستک دووارها را رها میکنند.زنان هورها را هورکولهارا میبندند.شبانان هی هی و هی هی کنان پیش قراولان کوچ می شوند.ومردان بهون ها را درهم می پیچانند وحالا تنگ قاطرها محکم است و اسبها مهیای رفتنند...بلندیهای برف گیر زردکوه واشترانکوه وقله های رفیع کوهرنگ و سبزه کوه و قالی کوه.سر سالن کوه را از یاد نبریم گرچه دیگر ایل من طایفه من و اولاد سیف اله سالهاست که از حرکت بازمانده ایم.مال که به راه می افتد از راه مالرو خرامان خرامان تمدن نوین را به سخره می گیرد.از بوق ماشینها واز جاده های آسفالته هیچ خبری نیست.آخر ما به گذشته امان باز گشته ایم در دالان تنگ وتاریک خاطره.ایل به راه می افتد تا که فریادگر ابهت و شکوه مردمانی باشد با تاریخ و مدنیتی به درازای کهن بوم ایران.پیش از این ریش سفیدان و کدخدایان ویاکلانتران ودرنهایت ایلبیگی و ایلخانی هنگامه مال کنون را اعلام داشته اند:به تاریخ شهریورماه یکهزاروسیصدو اندی...که قرار است خشک سالی بیایدوگرمسیر گرمتربشود وبنزین سهمیه بندی که نه اصلاقیمتش آزاد وسربه فلک بکشد و نیسانهاازحرکت بازبمانند.وایل دوباره راه مالرو را درپیش بیگیرد.وحالا اواخرشهریورماه یک هزاروسیصدوهشتاد ونه خورشیدی است وما وشما وتاریخ شاهدان زنده این کوچیم.ایل آهنگ کوچ میکند با ته مانده ای ازرمق گذشته.وحالاکه جمعیت کوچ نشینان به شدت کاهش یافته اند مال در حومه فلان شهر در وارگهی برای همیشه از حرکت بازمانده است هرچندهنوزهم پرچمداران حماسه بزرگ کوچ وکوچ نشینی درصحنه باقی مانده اند وباچنگ ودندان از میراث آباء و اجدادیشان حراست میکنند.سالهاست که ما مدعیان شهرنشینی داعیه شهروندی داریم وکوچ این مظهر بزرگ بختیاری بودن را بفراموشی سپرده ایم.ما اینجا در این آپارتمانهای قوطی کبریتی نشسته ایم و برای مردمان سخت کوش باقی مانده در سنگر هویت واصالت نسخه می پیچانیم که آهای مرد عشیره سرگردانی میان ایلاق و قشلاقت به سرآمده و موعداسکان است وسکون وسکوت وبی خبری.غافل از آنکه مرد ایلیاتی را اگر تفنگش بستانی و زین از پشت اسبش به زیر آوری واگر از کوچ بازش بداری دق مرگش کرده ای ناخود آگاه از حیاتش ممات می آفرینی واز زنده وزیستنش جهنم.هرچند چند دهه ای است این پیکره بی سربه سختی نفس میکشد وخسته وکوفته ره می پیمایدتا که آن پرچم نمادین همچنان در اهتزاز باشدومن وشمادلخوش.سرازحیات کوچ نشینی آندم جداشدکه خوانینش را وکلانترانش را وکدخدایان وحتی ریش سفیدانش رابه جبر زمانه وبه جبرسیاست از پیکره اش جدای کردندتاکه آهنگ هجرت به سوی شهرها شتابان وشتابانتر بشودودر نهایت تیر خلاصی باشد بر پیکره عنصر کوچ نشین تاکه فراموش بشود هویتمان وتاریخمان واصالتمان .که هرگز چنین مباد.و حالا که کوچ پاییزه آغاز میشود وایل ما باب ما باب ممیوندچهارلنگ بختیاری بقول بلاگر خوبمان مجتبی هیودی این دوست دیر آشنایم که در ایام تعطیلات نوروزی هشتاد وهفت در دزفول شبی به اتفاق محسن رحیمی این پسرخاله خوبم که همه اورا به وبلاگ دووارش می شناسند مهمان محمد نبوتی همانکه خود ایسوند بلاگ را داردو خانواده اش ازبزرگان بختیاری دزفولند وپدرش جانباز جنگ وجهاد وایثار ومقاومت است بوده ایم.شبی ماندنی درخاطرم که درمحضر جماعتی از اهل فضل وکرامت وبزرگواری ساعاتی را خوشه چین معرفت بوده ام.گفتم بقول مجتبی هیودی عزیز ایل ممیوندکه از حیث جمعیت به گمانم پرجمعیت ترین بابهای بختیاری است کوچ بهاره خود را از مسیر پل کول به سوی اشترانکوه و قالی کوه ویا سرسالنکوه آغازکرده است.وما همچنان گوش به زنگیم که دولت ما نسبت به ثبت کوچ عشایر بختیاری در یونسکو به عنوان میراث معنوی جهانی اقدام کند تاکه از این رهگذر کوچ نشینی زنده و پویاباقی بماند ودولت ماهم به آب ونانی برسد.چراکه کوچ نشینی در واقع موزه زنده تاریخ وفرهنگ ایران ماست وتخریب جاهلانه این موزه طبیعی سخت وحشتناک است.
وحالا پیای ایل ما که در مسر کوچ است دغدغه دیگری هم دارد .خشکسالی وکمبود علوفه وغله.دیگر برزگران دوباره به گرمسیر باز نمی آیندوسالن کم آب ودلهای نگران و...دیگر زنان ایل درغم دوری مردانشان نمی خوانند:
زهر مارم وا نون گنم وماس یارم ناشتا به گرمسیراکشه داس
وبازدربستر تاریخیم داریوش بزرگ در گرمسیر در پایتخت زمستانی اش شوش درجوارسرزمین بختیاری ماودر۲۵۶۴سال پیش دست دعابرداشته است:
که ای اهورامزدا مملکت مرا از دشمن ودروغ وخشکسالی در امانش بدار.
وماهم اینچنین میگوییم بارپروردگارا ایل مارا قوم مارا و میراث آباء واجدادی مارا از گزند حوادث محفوظش بدار..
وبارپروردگارا ایران عزیز مارا از جنگ و دشمن و دروغ و خشکسالی وتحریمهای ظالمانه در امانش بدار...
جمعه پنجم شهریور 1389
اندر حکایت محدلی شوشتری ومحدلی نوظهور خودمان
عاقبت در میانه میدان صوت داور بهبهونی نواخته شده ومحدلی با تشویق شیشتریان از کمند دفاع خودی گریخته ودر میانه بهت وحیرت تماشاچیان مشتاق توپ را به تور دروازه خودی می نوازد.آه از نهاد جماعت حاضر بر می خیزد که دوباره محدلی گلی دگه بزنه ور خودمو...مربی شوشتریان را عصبانیتی دست داده تا لبه خط میدان پیش آمده شاگردانش را فریاد کردندی ای بابا مارادونانه حلنش محدلینه گرنش...مارادونانه حلنش محدلینه گرنش(مارادونا را رها کنید محمدعلی را بگیرید که اینقدر به دروازه خودی گل نزند).
وسبب این کار محدلی جوگرفتگی بودندی جوگرفتگی........
وحالا قصه روزها وهفته های اخیر ما خدمتگذاران فرهنگی بختیاری با آن آقای شناخته شده قصه محدلی است با تیم منتخب شوشتر.محدلی ما از روی جوگرفتگی در مسیری یکطرفه بدون ترمز تا امروز سه گل را وارد دروازه خودی کرده است.این محدلی را نه هشدارهای مربیان ونه منطق اهل نظر ونه خروش جامعه بختیاری جلودار نیست.آخر محدلی را جو گرفته باد کرده بیم ترکیدنش می رود.چه باید کرد محدلی حالا دیگر غرورش سر به آسمان می زند کسی را قبول ندارد به تاریخ وفرهنگ بختیاری عجب گیری داده است.محدلی خدا را بنده نیست.محدلیینه دگه نتریم گریمش.محدلی را چه بایدکرد.
راقم این سطور را راهکارهایی چند به ذهن آمده است:
۱ـبا راه اندازی کمپین پنج میلیارد امضائ از سراسر عالم به مقابله با محدلی که دیگر آدم وعالم را جلودار نیست برویم.چون انفجار جسم باد کرده محدلی فاجعه زیست محیطی پدید می آورد واز بمب هسته ای هم خطرناکتر است وحیاط آدمیان را براین کره خاکی بطور جدی تهدید میکند.
۲ـمحدلینه گرمش برمش لو رودخونه سرش بریم نعششه تش زنیم ونیمش مین روخونه تا دگه گلی نزنه ور خومو.....
۳ـبدیمش به بر وبچه های آبادان تا خودشون کا حسابشو برسن...
۴ـحالا که محدلی افسار گسیخته هی به دروازه خودی گل میزند بناچار تعویضش کنیم واز جمع خودها بیرونش اندازیم چه او اصلا غیر خودی است غیرخودی....
۵ـتا اطلاع ثانوی محدلی و اخبار مربوط به محدلی را بایکوت کنیم.تحریمش کنیم تحریم هوایی ودریایی .بر فراز شهر اصفهان منطقه پرواز ممنوعه ایجاد کنیم تا محدلینه آخر سر در دخمه ای در باغی دستگیرش کنیم وبه سزای اعمالش برسانیم.
۶ـ به نظرم محدلی اینقدرها هم بزرگ نیست گنده اش نکنیم.محدلی تنها در ۹۰ دقیقه بازی دست وپا میزند.محدلی هیچ کسی نیست.اصلا به محدلی نباید فکر کرد محدلی ها در طول تاریخ بسیارند این یکی هم مثل بقیه .آنچه میماند جاودانه بختیاری است با تاریخ جاودانش با سر دار اسعدش با همه علیمردان خانهایش و با این اسوره های ماندگارش...
راستی محدلینه گرینش مارادونانه حلینش...

