تبليغاتX
پژوهشکده تاریخ-فرهنگ وادبیات قوم بختیاری

واین سریال یوزارسیف که درحال حاضرهمه بضاعت صداوسیمای مهندس ضرغامی درانتهای حضورش برمسندرسانه ملی است خیلی سروصدا به پا کرده است.خیلیهاقصه یوسف وزلیخارا میدانندواینکه زلیخای پیرقراراست درانتهای این سریال جوان بشود وبه معشوقش برسد.امابرای من این سریال بقول اهالی سینما وتلویزیون یک فلاش بک زیبا رابه همراه داشته است.آنجاکه دو ورزا رابهم بسته اند جفتی بر گردنشان آویخته اند وداروگهلا را بدان بسته ویکی سرکش است وآن دیگری گایار.این گذشته برزگران ماست وهمه بضاعت کشاورزی سنتیمان.آنزمان که تراکتوری نبود گاوآهن ودیسک وکودشیمیایی واین آفت کشهای لعنتی حامل هزاران بیماری هم هنوز در راه آمدن بودند.یش از آنکه همه چیز مکانیزه بشود.این تنها مرحله کاشتمان بود .مراحل داشت وبرداشت وخصوصا برداشت خودش قصه دیگری بود.

حالا که زمینهای دیم وآبی اندک را شخم زده وبذر پاشانده ایم.صبربایدپیشه کردن تا رشد ونمو حاصل آید ودر انتهای این قصه ایل آهنگ کوچ میکند ومردان این ستونهای ماندگار حیات کوچ نشینی تنگ قاطرها را محکم میبندندنا ایل گوچیدن آغاز کند وهنگامه خاطره انگیز مال کنون فرا برسد.بسال یکهزار وسیصد چند به حکم ایلخانی بختیاری تاریخ این کوچ به همه طوایف وتیره ها اولاد وکربوها وتش وبابها رسما اعلام میشود.از راه مالرو  پل کول مسیر کوچ همیشگی ایل.زنها بر مادیانهای مخملین نشسته اندومردان تنگ قاطرها را که درمسیر آمدن از تنظیم باز ایستاده اند محکم ومحکمتر میکنند.حالا پس از دوهفته ایل با خاطری آسوده در وارگهی بر بلندای افتخار زاگرس میانی در کلار وزرده ویا اشترانکوه ویا قالیکوه آرام می گیرد.اما هنوز از گرد راه نرسیده مردان ایل آهنگ سفری دوباره دارند.زنان غمگین ودلواپسند وکودکان بی قرار.بالاخره زادوتوشی اندک برگرده مردان سخت کوش ایل وبازگشتنی دوباره بسوی گرمسیر.حالا خوشه های طلایی در انتظار داسهای بلند برزگران سخت کوش بختیاری لحظه شماری میکنند.

زن جوان ایلیاتی با خودش زمزمه میکند:

زهره مارم وا نون وگنم وماس           یارم به گرمسیر اناشتا اکشه داس

برزگر ایل از سپیده تا غروب بکار درو وحمل بافه های گندم مشغول میشود وشب هنگام آواز دلنشین برزگری دیگر حکایت دوری ودلتنگی را زمزمه میکند.بافه ها اندک اندک به کرپه ای بزرگ تبدیل میشوند ودر پشت بام هرخانه ای در گرمسیرکرپه ای مینشیند به انتظار پاییز تا که ایل از سردسیر بازآیدو چهارپایان بهم بسته شوند وحوله صورت گیرد

.برزگر در هنگامه ظهر قدری گندم را در برد ار خرد میکند تا آردی نه کامل پدید آید وآنگاه آبگرم وخمیری که سخت باید مالانده شود وآنگاه این خمیر بزرگ تنها یک نان میشود بر روی این ازگلهای سوزان وسپس ازگلها بر روی نان حجیم برزگر ما تا که خوب پخته شود این گرده برزگری.گرده را با روغن حیوانی تمایل میکند این برزگرعزیزما که حالا دیگر به سفری ابدی رفته است.درو که پایان می پذیرد قطار برزگران آهنگ کوچی دوباره میکنند.بافه های گندم در کرپه های بزرگ بر پشت بامها استتار میشوندتا از گزند حیوانات وحشی در امان بمانند به انتظار پاییز.

اما حالا دیگر این آخرین قافله برزگری است آن هم در لابلای کتابی ویا در کنج فراموشخانه ای در حومه مسجدسلیمان ویا درفول ما ویا لالی وشهرکرد که نه شهر لر.شاید این تصنیفی باشد بر آمده از حنجره مسعودبختیاری که خدایش رحمت کنداورا.برزگری به تاریخ پیوسته است وفرهنگ برزگری به فراموشی.من برزگر نبوده ام اصلا افتخاری به این بزرگی را نداشته ام اما برزگران را دیده ام به تعداد بیشمار درست سی سال پیش که بسوی سالنکوه می رفتند.آنزمان کودکی بودم سخت بیقرار وشلوغ وآشوبگر.آنزمان آسیابهای آبی هنوز بودند.آسیاب شیخ علی که مالکش پدربزرگ مادری ام بود ولویینه ای داشت زرنگ وپرکار.آسیاب کریم الله که ازآن ما اولاد سیف الله بود.آسیابهای دیگری هم بودند به تعداد ۳۲دستگاه وبه رونق محصول بار آمده به زحمت برزگران ایلمان.اما حالا دیگر...برزگری نمانده تا معشوقه اش در ایلاق بخواند:زهره مارم وا نون وگنم وماس وحالا که دیگر برزگری نیست تا که اناشتا به گرمسیر بکشه داس....

همی

برزگری نمانده تا که آسیابی باشد ولویینه ای.دیگر مردم در دلدرد لویینه بیچاره پچ پچ نمیکنند.دیگر نمیگویند:

لویینه زه گشنگی دلس درد اکرد          مردم اگودن گرده گرهدسه

وحالاما شهروندان امروز مردمان ایلیاتی دیروز سرگردانیم میان بودن ونبودن میان قومیت وشهروندی میان هویت وبیقراری و......

وحالا دیگر غربتها آهن گداخته را در کوره نمیگردانند دیگر پتکشان بر این آهن تفتیده فرود نمی آید ودیگر داسی نمی سازند تا که برزگران ایل را بکار آیددر موعدبرزگری.

گیوه کشها هم دیگر با پارچه های مستعمل بیگانه شده اند آخر دیگر کسی گیوه ملکی سفارش نمیدهد.

دبیت وچوقا هم لباس غالب نیست تنها در مجلسی وبرای افاده بکارمان می آید.

آن شکوه رنگارنگ لباس زنان ودختران ایل هم رفته رفته به فراموشی میرود.

ومن را چه سود از این واگویه های تلخ .بگذار غربتها وگیوه کشهااصالت بتراشند.دراین اشفته بازار شهروندی هرکسی خودش را خان بنامد.بگذار رعیتهای دیروز از فرط ظلم وتعدی تنها چند خان فراموش شده از من بختیاری بیگناه بی خبر از همه جا تنفر داشته باشند.در دزفول ولنجان.در دهکرد ونجف آبادوشایدهم در شوشتر یا اصفهان...

آهای برزگر ایل من اندکی تحمل باز ایست که من خسته از این عنوان شهروندیم.میخواهم شه وبرای همیشه مرد عشیره باشم من هویت ایلیاتی ام را ترجیح میدهم ومن به قومیتم مفتخرم.باز ایست تا که مرا باخودت به گذشته بازگردانی.....

فرهنگ لغات:

ورزا=گاونرکه با آن شخم میزنند

دار وگهلا=گاوآهن سنتی وخیش فلزی آن(درخت بلوط را هم دارگویند)

جفت=وسیله ای چوبی که با پارچه هایی که از کاه پرمیشدندبصورت نیم دایره برگردن گاونر میگذاشتند تا فشارکمتری را درهنگام شخم زدن تحمل کند.

گرده=نان حجیمی که بر روی زغال گداخته پخته میشود در برخی نقاط بختیاری پپله نیز گفته میشود.

ازگل=زغال بر افروخته =انگشت هم دربرخی نقاط بختیاری گفته میشود.(البته ازگل واژه اصیل تری باید باشد چون در حومه ایذه روستایی وجود دارد بنام ازگل که در چند قرن پیش محل درست کردن زغال بوده است وبه اصطلاح چال ذغال بسیاری در آنجا موجود می باشد.) 

گاویار=مردیکه گاوها را هنگام شخم هدایت میکند

سرکش=کسی که افسارگاوها را بدنبال خود در مسیرکشت می کشاند.

بافه=دسته های بزرگ محصول

اناشتا=ناشتا=صبحانه نخورده

دو=دوغ

ماس=ماست

برد ار=سنگ بزرگی که غلات را با آن خرد وآسیاب می کردند.

حووله=خرمنکوب کردن غلات را گویند.هنوز هم دربرخی نقاط صعب العبوربختیاری رایج است.چند حیوان بارکش رابه ترتیب بلندی قد به هم می بندند ودر یک حرکن دووار بر روی خوشه های پهن شده میگردانند.کار حوله از صبح تا غروب بسته به میزان گندم ویا هر غله دیگری تداوم دارد.

تنگ=بندی که با آن بار حیوانات بارکش را محکم بر پشتشان می بندند.

کرپه=عبارت از حجم زیاد گندمهای درو شده که در یکجا انباشته شده باشند.

لویینه=آسیابان که مسول اداره آسیاب بود.ودرصدی از آرد حاصله را مزد می گرفت.

+ نوشته شده توسط مهندس حسن دهقانی (شوینی بختیاری) در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 23:50 |
فقر پژوهشي در منطقه بختياري
حسن دهقاني(شوینی بختیاری)نویسنده محقق وروزنامه نگاربختیاری: با توجه به اينكه تا به امروز فعاليت آنچناني براي مكتوب شدن فرهنگ شفاهي بختياري صورت نگرفته در حال حاضر بيش از هر زماني لازم است اين فرهنگ شفاهي مكتوب شود...

پژوهش علمي و آكادميك قابل ملاحظه اي در حيطه فرهنگ و تاريخ بختياري، بالاخص در دهه هاي گذشته صورت نگرفته و فقر پژوهشي در منطقه بختياري مشهود است.

حسن دهقاني(شوینی بختیاری) در گفتگو با آژانس خبري بختياري (ايبنا نيوز) ضمن بيان مطلب فوق گفت: عليرغم شدت گرفتن جنبش فرهنگي بختياري در سال هاي اخير، تعداد آثار تاريخي و فرهنگي نگاشته شده به روش اكادميك در اين حوزه كمتر از 30 جلد است و اگر بخواهيم از اين ميان كارهاي با اهميت و ارزشمند را در نظر بگيريم مجموع اين آثار از تعداد انگشتان يك دست فراتر نمي رود.

سردبير اسبق هفته نامه نسیم چهارمحال بختیاری افزود: كمبود آثار نگاشته شده در حوزه بختياري به اين معنا كه بختياري ها فاقد فرهنگ و تاريخي براي نگارشتن باشند، نيست؛ بلكه عدم ورود نويسندگان و افراد صاحب سبك و ايده به اين حوزه باعث چنين ضعفي در آثار مربوط به فرهنگ و تاريخ بختياري ها شده است.

وي با شفاهي خواندن فرهنگ بختياري اظهار داشت: بختياري ها در طول تاريخ، داشته هاي فرهنگي خود را سينه به سينه منتقل كرده اند ولي اين فرهنگ مكتوب نشده است و به همين دليل بيش از هر زمان ديگري در معرض آسيب جدي قرار گرفته است و بسياري از داشته ها و غناي فرهنگي بختياري ها در اين مسير به دست فراموشي سپرده ميشوند.
مهندس شوینی بختیاری در ادامه گفت: با توجه به اينكه تا به امروز فعاليت آنچناني براي مكتوب شدن فرهنگ شفاهي بختياري صورت نگرفته در حال حاضر بيش از هر زماني لازم است اين فرهنگ شفاهي مكتوب شود تا بعد ها در گذر زمان اين مكتوبات به عنوان منابع شناخته شده و محققان بعدي علمي تر و راحت تر بتوانند به كارهاي پژوهشي بپردازند.

سرپرست روزنامه اعتماد ملی در فولادشهر افزود: تاكنون در زمينه مكتوب كردن فرهنگ شفاهي بختياري اثر درخور توجهي كه واقعا همه جانبه و جامع باشد نديده ام. گاها افرادي به خاطر علايق شخصي خودشان اقدام به كارهاي پژوهشي در اين زمينه كرده و چندين مجموعه كشكول مانند به چاپ مي رسانند اما هنگامي كه اين مجموعه ها را مطالعه مي كنيد به علمي نبودن كار پي مي بريد.

وي در ادامه گفت: اين آثار اغلب سليقه اي و به نوعي وقايع نگاري روزانه هستند و به هيچ وجه نمي توان از دل كتاب هاي مذكور چيزي به دست آورد و محتواي آنها صرفا يكسري اطلاعات خام فرآوري نشده هستند.

حسن دهقاني(شوینی بختیاری) اظهار داشت: در آثار مذكور گاها اتفاق افتاده كه فردي با نوشتن يك مطلب خاص باعث ايجاد نزاع و درگيري در بين طوايف شده است، همچنين برخي نويسندگان اينگونه آثار در ازاي گرفتن وجه و يا هديه به نوشتن مطالب غير واقع و يا چاپ عكس افراد دست مي زنند، كه متاسفانه اين گونه حركات باعث خدشه دار شدن ساير آثار و كتب مربوط به اين حوزه مي شود.

وي گفت: اگر واقع بينانه به قضيه نگاه كنيم با توجه به فضاي آزاد در عرصه چاپ و انتشار، امكان جلوگيري از چاپ و نشر كارهاي از اين دست وجود ندارد و طبيعي است كه هركس بتواند حرفش را بزند.

حسن دهقاني(شوینی بختیاری) افزود: اگر اهالي فرهنگ، نويسندگان و مورخان واقعي تحرك بيشتري داشته و در توليد آثار مكتوب فعال تر از گذشته باشند مطمئنا آثار اين افراد مورد استقبال مردم قرار مي گيرد و كارهاي ضعيف كمتر به فروش مي رسد و طبيعتا رغبتي چنداني براي چاپ و نگارش چنين مجموعه هاي ضعيفي باقي نخواهد ماند.

حسن دهقاني(شوینی بختیاری) ضمن تاكيد بر لزوم ايجاد يك انديشكده بختياري گفت: لازم است مركز و پژوهشگاهي براي منطقه بختياري بوجود آيد تا اين مركز كانوني براي نظارت بر آثار چاپ شده در حوزه بختياري باشد. در اين راستا كار خوب، متوسط و ضعيف توسط اهل فن ارزيابي شده و مردم با توجه به ارزيابي هاي صورت گرفته راحت تر بتوانند كتب مورد علاقه خود در اين حوزه را تهيه و مطالعه كنند.

وي در پايان اظهار داشت: متاسفانه خودخواهي برخی  افراد، بزرگترين مانع براي تشكيل چنين مجموعه اي است به طوري كه برخي افراد با چاپ و نگارش چند كتاب جايگاه ذهني اشتباهي براي خود بوجود مي آورند و تصور مي كنند تاريخ و فرهنگ بختياري مديون آنها است و به همين دليل حاضر نيستند در چنين جمع هايي نظرات مخالف را بپذيرند.
+ نوشته شده توسط مهندس حسن دهقانی (شوینی بختیاری) در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 18:30 |


Powered By
BLOGFA.COM